روزهايي كه بي تو مي گذرد
گرچه با ياد توست ثانيه هايش
اما! اما!
دلم باز مي كشد فرياد
"در كنار تو مي گذشت
اي كاش"

اي خواهر عزيزتر از جانم بگذار مثنوي زندگي را پس از رفتنت باز گويم هر چند كه مي داني در خيابان وصالت گم شده ام وقتي تو سفر كردي گل خنده پژمرد و ديگر به ما سلام نكرد قلب ها از تپش افتاده بودند
ماهي ها غرق سكوت به ما نگاه مي كردند آري تكه اي از زندگي را گم كرده بوديم آه عزيز مهربانم چقدر از براي زنده ماندنت دعا كردم نامت هنوز ورد زبان هاست .
اي صاحب آرامش دير زمانيست كه دلم را در خانه ابدي تو گذاشته ام و آمدم . چه سخت ، چه دور، چه بي انتها. راست مي گويند كه خداوند دوري دوستانش را زياد تحمل نمي كند تو هم قلب خود را به نوراني ترين نورها سپردي و رفتي چه اي كاش هايي كه در دل دارم وبه زمان نمي آورم.
تسليمت هستم
اي حق
اي يار