اي آيه مكرر آرامش
مي خواهمت هنوز
آري هنوز هم
درياي آرزو در اين دل شكسته من موج مي زند
راهي به دل بجو...

خیلی وقته دیگه بارون نزده
رنگ عشق به این خیابون نزده
خیلی وقته ابری پر پر نشده
دل آسمون سبک تر نشده
مه سرد رو تن پنجره ها
مثل بغض تو سینه منه
ابر چشمام پر اشکه ای خدا
وقتشه دوباره بارون بزنه
خیلی وقته که دلم برای تو تنگ شده
قلبم از دوری تو بد جوری دلتنگ شده
بعد تو هیچ چیزی دوست داشتنی نیست
کوه غصه از دلم رفتنی نیست
حرف عشق تو رو من با کی بگم
همه حرفا که آخه گفتنی نیست
خیلی وقته که دلم برای تو تنگ شده
قلبم از دوری تو بدجوری دلتنگ شده

نشاني از تو ندارم اما نشاني ام را براي تو مي نويسم:
درعصرهاي انتظار،به حوالي بي کسي قدم بگذار!
خيابان غربت را پيدا کن و وارد کوچه پس کوچه هاي تنهايي شو!
کلبه ي غريبي ام را پيدا کن، کنارمرداب ارزوهاي رنگي ام!
مرا مي يابي

مي گويند
مي گويند شيشه ها احساس ندارند
ولي وقتي...
ولي وقتي روي شيشه اي بخار گرفت
نوشتم:
معصومه جان دوستت دارم
شيشه به گريه افتاد.

ساده دل، نازنين
گلي به خونه داشتم
بوته گل نازي به آشيونه داشتم
وقتي دور از او بوديم
دل بي تاب او بود
شب ها خونمون روشن، از مهتاب او بود
همه هستي من
عشق ناب او بود
همه دنياي من بود
آرزوهاي من بود
توی دنيا پناه اين دل تنهاي من بود
اگه درد دلي داشتم
نگاهش دواي من بود
نه كسي به ما اثر كرد
نه گناه از كسي سر زد
گل من پرنده اي بود اومد و دوباره پر زد

شباي رفتن تو
شباي بي ستارس
ببين كه خاطراتم
بي تو چه پاره پارست
با هر نفس تو سينه
بغض تو،تو گلوم
با هر كي،هر جا باشم
عكس تو روبه روم
آخ كه چقدر تنگ دلم براي اون روزامون
رفتي و بي تو دلم پر درده
پائيز قلبم ساكت و سرده
دل كه مي گفتم محرم با من
راستي نديدي بي تو چه كرده
اي كه به شبهام صبح سپيدي
بي تو كويري بي شامم من
اي كه به رنجام رنگ اميدي
بي تو اسيري در دامم من
اي كه به رنجام رنگ اميدي
بي تو اسيري در دامم من
با تو به هر غم سنگ صبورم
بي تو شكسته تاج غرورم
با تو يك چشمه چشمه روشن
بي تو يك جادم كه سوت و كورم
چشمه اشكم بي تو سرابه
خونه عشقم بي تو خرابه
شادي ها بي تو مثل حبابه
سايه آه نقش بر آبه

از پشت شيشه نگاه مي كنم،به دنيايي كه دل سنگ است؛
دلم را به راحتي مي شكند،وعزيزم را در خود مدفون مي سازد؛
كاش نمي رفتي و بودي
تو مرا بهتر از خودم مي شناختي
غم را در چشمانم مي خواندي
تاريكي را در وجودم حس مي كردي
و آغوشت علاج همة دردهاي بي درمانم بود...
