با رفتن تو فقط من مانده ام و روزهايي كه بي تو تكرار مي شوند
و من در خلوت شب هاي بي ستاره ام از بي تو بودن عادتي ساخته ام
دراز به درازاي آرزوهايي كه برايت داشتم

گفتی : بیـــا ... آمدم !
پــــای بـــرهنه به دنبالت روانه جــــاده ای ناهموار شدم ...
امید به دریــــا داشتم !
نمی دانستم پایان جاده به ســــراب ختم می شود !

نيمي سلام نيمي بدرودم
نيمي كوير و نيمي رودم
و دیشب باز از تو سرودم.....
نيمي خواب و نيمي بیدار ، نيمي انسان و نيمي فرشته ام و همواره از تو نوشته ام.
گريه ها و خنده ها ، بالهای پرنده ها هر چه بود و هر چه هست لحظه های بی شكست
قصه هاي واپسين ،آفتاب و آسمان،قلب هاي مهربان ،جلوه اي از حضور توست.
نيمي آواز و نيمي سکوت،نيمي نور و نيمي سوت و كورم
و همواره از تو دورم
در چشم چه كسي تصوير تو شفاف تر مي نشيند؟
چه كسي روز و شب تو را از هر پنجره اي كه دلش بخواهد مي بيند؟
وقتي با تو بودم چراغ ايامم خامومش نمي شد
