بي تو با ياد كه گل ها را ببويم بعد از اين
از كدامين دل محبت را بجويم بعد از اين
بسته بودم با اميدت دل به فرداي خودم
حال فرداي خودم را با كه بگويم بعد از اين

غم انگیز ترین لحظات عمرت رو کسی برات می سازه که شادترین لحظاتت رو با اون بودي.
آهاي تويي كه چشمات
به روي دنيا بسته ست
بدون كه بي تو اين دل
از دنيا سير و خسته ست
بنا نبود كه حالا
مرگ لبت رو ببوسه
حيف جسم پاكت
به زير خاك بپوسه
رفتي چشماي خيس رو
به گريه ها سپردم
كاشكي تو زنده بودي
يه جاي تو مي مردم
قصه رفتنت رو
نه باورم نمي شه
اون چشماي قشنگ رو
بستي واسه هميشه
دلم مي خواد بخوابم
رو سنگ اون مزارت
يا كه يه روز بميرم
منم بيام كنارت