تقديم به كسي كه فراموشش نخواهم كرد حتي در آن سوي باورهاي تاريك
دارم پا به پاي شمع تولدت قطره قطره آب مي شوم. منت سر تقويم هايمان گذاشتي، بهار را خجالت دادي، ارديبهشت را سرافراز كردي.
بضي ها با گذشته هايشان زندگي مي كنند و بعضي به آينده اي كه هرگز نمي رسند دلخوش مي كنند و من هر چه نگاه مي كنم گذشته ها زيباترند.
زندگي هميشه راه خودش رو ميره و كاري به نقشه هاي من و تو نداره و ما هم چاره جز اين نداريم كه قوي باشيم.
كسي مي بره كه دلش رو به غم نداده.
با اينكه نمي دونم چرا به يه زندگي ديگه عادتم ميدي اما من هنوز........
آن رويا ها مرد زيبا...
كاش بدوني نبودنت
تا ابد نديدنت
هرگز بهونه اي نميشه
براي از ياد بردنت
مي دونم
مي بينمت يه روز دوباره توي دنيائي كه آدمك نداره
هرگز باور نداشتيم
دنيا اين جور بمونه
دلتنگي هاي آدمي را باد ترانه اي مي خواند
روياهايش را آسمان پر ستاره ناديده مي گيرد
و هر دانه برفي به اشكي نريخته مي ماند
سكوت سرشار از سخنان ناگفته است و شگفتي هاي بر زبان نيامده
در اين سكوت حقيقت ما نهفته است
حقيقت تو و من
از بخت ياري ماست شايد كه آنچه مي خواهيم يا بدست نمي آيد
يا از دست مي گريزد
بسياري وقت ها با هم از غم و شادي خويش سخن ساز مي كنيم
اما در همه چيزي راز نيست
گاه به سخن گفتن از زخم ها نيازي نيست
سكوت ملال ها از راز ما سخن تواند گفت