تبليغاتX
معصومانه.... - با خزانت نیز خواهم ساخت
به نام آنكه مهرش در آستانه دلم هرگز غروب نخواهد كرد

 

حالا ديگه تو رو داشتن خياله

دل اسير آرزوهاي محاله

غبار پشت شيشه مي گه رفتي

ولي هنوز دلم باور نداره

حالا راه تو دوره

دل من چه صبوره

كاشكي بودي و مي ديدي

زندگيم چه سوت و كوره

آسمون از غم دوريت

حالا روز و شب مي باره

ديگه تو ذهن خيابون

منو تنها جا مي زاره

خاطره مثل يه پيچك

مي پيچه رو تن خستم

ديگه حرفي كه ندارم

دل به خلوت تو بستم

Image and video hosting by TinyPic




لينك ثابت نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم بهمن 1386 توسط ..:: zahra ::..