تبليغاتX
معصومانه.... - رفتي و آدمك ها رو جا گذاشتي
به نام آنكه مهرش در آستانه دلم هرگز غروب نخواهد كرد
 

خوابيدي بدون لالايي وقصه

 

بگير آسوده بخواب بي درد و غصه

 

ديگه كابوس زمستون نمي بيني

 

توي خواب گل هاي حسرت نمي چيني

 

ديگه خورشيد چهرت رو نمي سوزونه

 

ديگه بيدار نمي شي با نگروني

 

يا با ترديد كه بري يا كه بموني

 

دلت رو بردي با خود به جاي ديگه

 

اونجا كه خدا برات لالايي ميگه

 

مي دونم مي بينمت يه روز دوباره

 

توي دنيايي كه آدمك نداره

 




لينك ثابت نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم اسفند 1386 توسط ..:: zahra ::..